نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ساحت کون و مکان عرصه میدان اوست

گوی زمین و سپهر در خم چوگان اوست

تا خم زلف دوتا ریخته اندر قفا

سلسله کائنات جمله پریشان اوست

درد چه درمان کدام چشم بنه بر قضا

مدعی درد آنک طالب درمان اوست

تا زده طغرای خط گرد عذارت رقم

هندی تاتار ترک در خط فرمان اوست

جام گرفت از رقیب بر سر بی‌مهریست

گر بخورد خون من غایت احسان اوست

ذوق ندارد تذرو تا نگرد سوی سرو

تا که به بستان چمان سرو خرامان اوست

جانب کنعان بر باد صبا و بگو

یوسف مصرت اسیر پای به زندان اوست

هرکه به گلزار عشق پای نهد چون خلیل

آتش‌افروخته لاله بستان اوست

نغمه بلبل به باغ نیست به جز شور گل

آن همه شور و نوا کرده دستان اوست

ناقه آشفته خفت شیخ به کعبه رسید

قسمت گم‌گشتگان طوف بیابان اوست

دست تولا زنم باز به دست خدا

گر برهاند مرا همت سلمان اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف و تبیین عالم وجود و تأثیرات Divine می‌پردازد. او بیان می‌کند که کل عالم در دست خداوند است و هر چیزی به نوعی وابسته به اراده و حضور اوست. شاعر به ویژگی‌های عشق و محبت اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که هر کس به عشق و زیبایی‌ها پا بگذارد، دچار درد و رنجی خواهد شد که ناشی از همین عشق است. با استفاده از تمثیل‌های مختلف، شاعر به بیان عشق، درد، زیبایی و حقیقت می‌پردازد. در نهایت، او به امید نجات و کمک از جانب خداوند اشاره می‌کند و از محبت او تمجید می‌نماید.