نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

با نکویان عاشقان را آشنایی مشکلست

پشّه را پرواز با فر همایی مشکلست

مرغ شب را دیدن مهر منیر آمد محال

از گدای ره‌نشینی پادشایی مشکلست

جسم و جان را لاجرم روزی جدایی اوفتد

لیکن از جانان دل و جان را جدایی مشکلست

بگسلد هر قید را سرپنجه دست اجل

لیک عاشق را ز عشق تو رهایی مشکلست

قطره ناچیز را گو لاف عمانی مزن

دعوی خورشید و جرم سهایی مشکلست

مدعی را گو مزن دم از مقامات علی

نیست را البته لاف از کبریایی مشکلست

گرچه از خون نافه در ناف غزال آمد پدید

لیک هر خون را دم از مشک ختایی مشکلست

شبنمی با خور نمی‌تابی دم از هستی مزن

زاغی و با طوطیت این ژاژخایی مشکلست

مردهٔ مرده تو را با معجز عیسی چه کار؟

بندهٔ بنده تو را لاف خدایی مشکلست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعری است که به بررسی عشق و چالش‌های آن پرداخته است. شاعر می‌گوید که آشنایی با عاشقان دشوار است و نشانه‌هایی از عشق واقعی به سادگی قابل دسترسی نیست. برای مثال، پرواز پشه یا دیدن مرغی در شب به سادگی امکان‌پذیر نیست. بدن و جان انسان‌ها در نهایت جدا می‌شوند، اما جدایی از محبوب و معشوق بسیار سخت‌تر است. شاعر اشاره می‌کند که حتی اگر مرگ بتواند زنجیرهای دیگر را ببرد، عشق به معشوق همیشه باقی می‌ماند. او همچنین به دشواری در مقایسه با بزرگان و ادعای مقام‌های بالا اشاره کرده و می‌گوید که ادعای رابطه نزدیک با خدا نیز کار آسانی نیست. شاعر در ادامه بر این نکته تأکید می‌کند که حتی اگر برخی ویژگی‌ها و توانایی‌ها طبیعی به نظر برسند، مانند عطر خوش یک گل، به راحتی نمی‌توان به آنها دست یافت. در نهایت، او از بندگی و اشتباه در ادعای خداوندی صحبت می‌کند و به غنای عشق می‌پردازد.