نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای نَفس ، اگر از درِ معنی به در آیی،

از صحبت ظاهر به حقیقت بگرایی

عزلت بگزینی ز همه خلق چو عنقا

نه بلبل شیدا که به هر گل بسرایی

آن روز نماید به تو رخ شاهد معنی

کز کسوت صورت به حقیقت به در آیی

چون میوه تو نیست به جز حسرت و حرمان

گیرَم تو هم ، ای نخلِ محبّت به در آیی

ای آنکه ملامت کنی ارباب نظر را

هشدار! مبادا که به تیر نظر آیی

ای ناوک مژگان بتان از چه کمانی

کز شست رهانا شده اندر جگر آیی

آشفته از آن زلف پریشان چه شنیدی

کِامروز ، ز هر روز تو آشفته‌تر آیی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به نفس انسانی اشاره می‌کند و او را به جست‌وجوی معانی عمیق و حقیقی دعوت می‌کند. اگر نفس از مظاهر ظاهری فاصله گیرد و به درون‌خود نگاهی عمیق‌تر داشته باشد، از همه چیز جدا می‌شود و به حقیقت پی می‌برد. شاعر به جای بلبل شیدا که به گل‌ها می‌تازد، از عنقا (مرغی افسانه‌ای) صحبت می‌کند که در انزوا به سر می‌برد. او به عشق و محبت اشاره می‌کند که اگر به حقیقت نرسید، تنها حسرت و حرمان به جا می‌گذارد. در ادامه، شاعر به افرادی که دیگران را محکوم می‌کنند هشدار می‌دهد که باید مراقب باشند تا خود را در دام نگاه دیگران نیندازند. در انتها، او به معشوقی با زلف پریشان اشاره می‌کند که بر زندگی عاشق تأثیر می‌گذارد و این تغییر حالت او را آشفته‌تر می‌کند. در مجموع، شعر به جست‌وجوی معنای عمیق زندگی و محبت و نیز هشدار نسبت به ملامت و تعلقات دنیوی می‌پردازد.