شمارهٔ ۱۰۷۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
در کمندم فکنده صف شکنی
نقدم از کف ربوده سیمتنی
سخت بازو و عربده جوئی
صف شکن جان شکار راهزنی
غیر زلفش ندیده کس که کند
جا ببال فرشته اهرمنی
چند عاشق کشی کنی شیرین
بهر شهرت بس است کوه کنی
من نگویم که ماه در فلکی
من نگویم که سرو درچمنی
زآنکه از آن ندیده ام رفتار
زآنکه نشنیده ام از آن سخنی
گل شاداب گلشن جانی
ماه بزمی و شمع انجمنی
با رخ و زلف تو خطا باشد
که ببویند سنبل و سمنی
مگر ای زلف نافه چینی
مگر ای چشم آهوی ختنی
بنواز ای شمیم گلشن مصر
پیر کنعان ببوی پیرهنی
ما و من را بنه بکش می عشق
تا نماند بجای ما و منی
می عشقت که بخشد آشفته
جز علی یا حسین یا حسنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که از عشق و زیباییهای معشوق صحبت میکند. شاعر در این شعر به وصف زیباییهای محبوبش میپردازد و احساسات عمیق خود را نسبت به او ابراز میکند. او از زلف و چهره معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که تنها زیبایی او کافی است تا همه چیز در نظر او تحتالشعاع قرار گیرد. شاعر در نهایت به عشق اشاره میکند و از لزوم رهایی از جدایی و مرزبندیهای فردی سخن میگوید و خواستار پیوستگی در عشق است. در این راستا، او به قدرت و تاثیر عشق میپردازد که میتواند باعث تغییر و تحول در وجود انسانها شود.