شمارهٔ ۱۰۷۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه اوفتاد که از ما کناره گیر شدی
بقید الفت بیگانگان اسیر شدی
گنه زدوست گرفتن اگرچه عین خطاست
تو در کبیره از این غفلت کبیر شدی
اگر بخون دو عالم تو پنجه آلائی
سزد که تو سبب خیر بس کثیر شدی
تو قدر خود بشناس ای کمند زلف نگار
که بهر غالیه سائی می عبیر شدی
حساب خیل اسیران او نخواهی کرد
تو ای عطارد اگر بر فلک دبیر شدی
بکشتگان دیگر فخر کن تو کشته عشق
چه غم زکشته شدن چون شکار شیر شدی
چو صاحب حرمت کشت جای شکوه نماند
تو ای کبوتر دل کز هدف بتیر شدی
بطفی ار بدبستان عشق شاگردی
باوستادی مردم حکیم پیر شدی
گر مسیر قمر عقرب است آن خم زلف
بگو تو عقرب از چه قمر مسیر شدی
اگر نه بادیه کعبه است مشیت تو
چه واقع است که ای خار تو حریر شدی
دمد زگفته آشفته ضمیران ای زلف
مجاورش چو تو در پرده ضمیر شدی
غنای هر دو جهانت دهند دل خوشوار
اگر بدرگه شاه نجف فقیر شدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی احساسات و تجربیات انسانی میپردازد و در آن شاعر به شخصی میگوید که چرا از او دوری کرده و با بیگانگان در ارتباط است. او به این شخص هشدار میدهد که غفلت از دوستی، خطاست و در عوض، او را به شناخت ارزش خود وادار میکند. شاعر به عشق و زیباییها اشاره میکند و از او میخواهد تا درک کند که عشق میتواند باعث خیر و برکت فراوانی شود. همچنین، او اشاره میکند که اگرچه ممکن است از آسیبدیدگان عشق باشد، اما نباید از این موضوع غمگین شود. در نهایت، شاعر به اهمیت عشق و قدرت آن در زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که همه باید ارزش عشق و دوستی را بشناسند.