شمارهٔ ۱۰۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت
من باز بگیرم نظر از روی تو هیهات
مشهود چو شد روی تو در چشم یقینم
از لوح دل و دیده بشوئیم خیالات
تا نور تو در طور دلم کرد تجلی
شاید که بسوزیم ازین شعله حجابات
نشناخته معبود چه حاصل زعبادت
نایافته مقصود چه کعبه چه خرابات
ایشیخ صفت را چکنی ذات طلب کن
تا چند چو خر در گلی از نفی وز اثبات
مطبوع تو گر خود همه نقص است کمالست
گر نیست قبول تو نقص است کمالات
از لوث صفت خرقه آلوده بمی شوی
تا پیر مغانت بدهد جام می ذات
در دفتر اعمال مرا نیست بجز عشق
روزی که بپاداش بیارند مکافات
تا طوق سگ آل عبا کرده بگردن
آشفته کند بر همه آفاق مباهات
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و شوق به معشوق اشاره دارد و به نوعی در جستجوی حقیقت و معرفت میباشد. شاعر از زیبایی و نور معشوق خود سخن میگوید و میخواهد با رهایی از خیالات، بر حقیقت عشق خود تمرکز کند. او میگوید که پرستش بدون شناخت معبود بیفایده است و حقیقت عمیقتری در دل او وجود دارد. همچنین به تلاش برای دستیابی به کمال و خلوص در وجود اشاره میکند و در نهایت به عشق به عنوان تنها عمل نیک خود اشاره میکند که در روز جزا ممکن است موجب پاداش او شود. شاعر با ذکر احساساتش و دعوت به ترک دنیای مادی و ظاهری، عشق را بهعنوان برترین ارزش معرفی میکند.