شمارهٔ ۱۱۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
اگر این نکهت از آن طره چین در چین است
نتوان گفت که نافه ز غزال چین است
جان شیرین زکفش رفت بتخلی و هنوز
گوش فرهاد براه سخن شیرین است
تو بتنهائی عاشق کش خونخوار شدی
یا مگر رسم و ره شهر نکویان این است
یوسف از حیله اخوان به چه و گرگ بدشت
آنگه از راز درون پیرهن خونین است
گرچه خونست دل از نافه مشکین مویت
هم سیه موی تو از دود دل مسکین است
یار اگر بر سر مهر است تفاوت نکند
آسمان گر بسر مهر بمن یا کین است
چشم صاحب نظران در رخ تو حیرانست
تا چه جای نظر مردم کوته بین است
من و غلمان بهشتی و شی و باده صاف
چشم زاهد همه بر کوثر و حور العین است
عشق آن طرفه عروسی که چو شد نامزدت
دل و دین شیر بها و خردش کابین است
آه از آن لب شیرین که کند تلخ بفحش
حیف از آن سینه سیمین که دلش سنگین است
خون آشفته نمی شوئی و ترسم مردم
بشناسندت از آن خون که کفت رنگین است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و زیباییهای آن پرداخته و تضادهای موجود در احساسات عاشقانه را به تصویر میکشد. شاعر از زیبایی و ظرافت معشوق میگوید و بر درد و رنجی که عشق به همراه دارد، تأکید میکند. در عین حال، به تفاوتهای احساسی و واکنشهای جامعه به عشق اشاره میکند. همچنین، با استعارههای زیبا، به تمایز میان عشق واقعی و سطحی میپردازد و فراز و نشیبهای عاطفی را به تصویر میکشد. شاعر در نهایت از تلخیهای عشق و تأثیر آن بر دل و روح انسان سخن میگوید.