شمارهٔ ۱۰۸۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به بانگ بربط و چنگ و چغانه و دف و نی
اگر شراب ننوشی کجا خوری می و کی
نوای عشق زهر بند بند من برخاست
چه حرف بود که نائی دمید دم درنی
هزار جان بدعا خواهم از خدا هر شب
که تا نثار بپایت کنیم پی در پی
هزار معدن یاقوت پرورد بصدف
گر از گلوی صراحی چکد بعمان می
اگر بساط نشاطت زعشق در دل هست
چه غم اگر بجهان شد بساط عمرت طی
سحر بمیکده پیر مغان صلا در داد
که هر که باده نخورد بمرد وای بوی
مخوان تو قصه زجمشید و کی شراب بیار
چو هست جام جمت گو مباش ملکت کی
شرابخانه مهر علی ولی ازل
که هردو کون بود بی وجود اولاشی
بریز باده تو ساقی بجام آشفته
که هر که خورد زآب خضر بماند حی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جشن و شادمانی و نوشیدن شراب دعوت میکند. او با استفاده از سازها و نوای عشق از وضعیت خود میگوید و به دعا کردن برای محبت و دوستی اشاره میکند. شاعر به زیبایی و ارزش شراب اشاره میکند و میگوید که حتی در سختیها نیز نباید از شادی و عشق غافل شد. او همچنین به اهمیت لذت بردن از لحظات زندگی و فرار از غم و اندوه تأکید میکند. در نهایت، شاعر به ارتباط شراب با جاودانگی و بقا اشاره دارد و میگوید کسانی که از زندگی لذت نمیبرند، تنها از دست میروند.