نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

تو که از جهان و اهلش همه احتراز داری

بکف آر زاد راهی که ره دراز داری

بمحب دوست دشمن شدن این خلاف باشد

زچه از رقیب پیوسته تو احتراز داری

بگذار نقش اغیار و بکعبه شو مسافر

تو که بت در آستینی چه سر حجاز داری

نخری بهیچ قیمت بود ار هزار یوسف

تو که چون سبکتکین چشم سوی ایاز داری

همه پیرو هوائی و بخویش عشق بستی

نبود چو قبله کعبه تو کجا نماز داری

نه که بلبل است ای گل بگشای گوشی اندک

که هزار مرغ در باغ ترانه ساز داری

تو چه یوسفی خدا را که سفر بمصر کردی

که هزار چشم یعقوب براه باز داری

تو که آدمی بصورت نبود چو داغ عشقت

نتوان زجانور گفت تو امتیاز داری

بحریم کعبه یکعمر مجاورت نباشد

چو شبی بخلوت دوست دری فراز داری

شب وصل دوست آشفته مگو حدیث هجران

که تو راست عمر کوتاه و سخن دراز داری

سر بی نیازی ار هست زخلق روزگارت

بدر علی همان به که رخ از نیاز داری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی رابطه انسان با عشق و دوستی پرداخته است. شاعر به شخصی که از دنیا و مردم دوری می‌کند، می‌گوید که باید مسیر خود را پیدا کند و از دشمنی با دوست پرهیز کند. او به این نکته اشاره دارد که اگر کسی به محبوبی عشق ورزد، نباید به رقیب توجه کند. همچنین شاعر یادآور می‌شود که در زندگی، ارزش‌ها و خواسته‌ها باید در کانون توجه قرار بگیرند و نباید به سراغ چیزهای بی‌ارزش رفت. در نهایت، او به اهمیت وصال و نزدیکی به دوست اشاره می‌کند و از یادآوری درد جدایی در این لحظات پرهیز می‌کند. شاعر تأکید می‌کند که بهره‌مندی از محبت و دوستی، برتر از هر نوع تعلقات مادی است.