نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عنکبوتا بر مگس تا چند رشته می‌تنی

شاهبازی شو که در صحرا غزالی افکنی

حاش لله گر ز صیادت شود صرف نظر

نیستی صادق اگر در زیر تیغش پر زنی

خرگه لیلی به صحرای درونت کی زنند

تا نه از دل خیمه‌های این و آن را برکنی

لاف از افسونگری ای جادوی بابل مزن

تا نه از آن چشم و لب آموزدت سحر و فنی

چیستی ای زلف سرکش گرد چاه غبغبش

چون کمند رستمی بر طرف چاه بیژنی

عقل چون زلفش بر آن روی بهشتی دید گفت

خازن باغ بهشتی از چه شد اهریمنی

کی خبر داری ز زخم ناوک‌اندازان تُرک

ای که بر پایت نرفته نوک خار و سوزنی

چون شود از وصل یوسف حالت یعقوب پیر

کز شعف بینا شده از نفخه پیراهنی

هرکه را یک ارزن از حب علی حاصل شده

خرمن هستی امکانش نیرزد ارزنی

گر دل آشفته شد وقف کمند زلف تو

نیست جز تیغش سزاوار ار بر آرد گردنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و دلدادگی می‌پردازد و به فضای عاطفی عمیق و پیچیده‌ای اشاره دارد. شاعر به معشوقه خود به عنوان یک موجود جادویی و افسونگر نگریسته و با استفاده از استعاره‌ها و نمادها، احساسات درونی خود را بیان کرده است. او به قدرت و زیبایی عشق اشاره کرده و از سختی‌ها و زخم‌های ناشی از عشق سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که هیچ چیز نمی‌تواند به عشق و علاقه به معشوقه‌اش بیفزاید یا از آن بکاهد. شعر نشان‌دهنده‌ی جدایی‌ناپذیری عشق از درد و رنج است و عشق را به عنوان نیرویی قوی و غیرقابل مقاومت توصیف می‌کند.