نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

فصل بهار و مستی و غوغای چنگ و نی

مجنون بگو که لیلی بیرون کشد زحی

زد آتشی بجان بخیلان زجام می

ساقی که نام حاتم طائی نموده طی

یوسف صفت هر آنکه در افتد بچاه عشق

برخیزد از سریر و جم و تختگاه کی

آن در مکان بجویدت این یک به لامکان

بر ساکنان ارض و سما گم شده است پی

نوخفته ای بخاک نجف یا بفوق عرش

ای گلشن ولای تو فارغ زباد دی

خواهی اگر حرم بطواف نجف شتاب

تا چند های هوی کنی آشفته خیزهی

منعم زعشق لاله رخان ای پدر مکن

جز باده‌ام میار تو در پیش یا بنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به حال و هوای بهار و شادی ناشی از آن اشاره دارد، همچنین از عشق و دلدادگی می‌گوید. شاعر به مجنون می‌گوید که انتظار کشد تا لیلی از پنهانش بیرون آید. او همچنین به لذت‌های عشق و می‌پردازد و به وجد و حرارت ناشی از آن اشاره می‌کند. در ادامه، شاعر به جستجوی حقیقت و معنویت در میان ساکنان زمین و آسمان اشاره می‌کند و از خواب و بی‌خبری سخن می‌گوید. او از عشق و جذب زیبایی‌های طبیعی می‌گوید و از نیکو بودن رفتار با معشوق و عدم وسوسه برای پرهیز از عشق نام می‌برد. نهایتاً، دعوت به نوشیدن می و عشق دارد و از کسانی که مانع عشق می‌شوند انتقاد می‌کند.