شمارهٔ ۱۰۹۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
آن دل که در او باشد از عشق تو آزاری
حاشا که کشد آزار هرگز زدل آزاری
تا هست وفا کارت دلبر کند آزادت
تا از تو کشم آزار جز این نکنم کاری
گر جمله جهان یارند در چشم من اغیارند
یاران دیگر مارند جز تو نبود باری
از ساحت گلزارت چون دورم مهجورم
در پای دلم ایکاش زآن باغ خلد خاری
رستم زبت زنار تسبیح زکف دادم
بر گردن جان بستم از زلف تو زناری
در هر جسدی جانی پیدائی و پنهانی
امکان همه خارستان در خار تو گلزاری
گر گرد جهان گردند چون چرخ کجا جویند
یک دلشده ی چون من یک همچو تو دلداری
گلچین بهوای گلاز خار نپرهیزد
با یاد تو چون یاری سازم بهر اغیاری
از پرده دری عشق شد سر حقیقت فاش
عشاق باین پاداش هر یک بسر داری
کی همچو سمندر کس بر آتش تو بنشست
هر چند در این دعوی برخاسته بسیاری
آشفته زاسرارت آگاه نخواهد شد
در پرده سر حق چون محرم اسراری
تو جان عزیزستی بیمانه من مسکین
در مصر درون ما تو یوسف بازاری
در خیل سگان تو ای شیر حق افتادم
شاید زکرم ما را زین سلسله بشماری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر اشعار عاشقانهای است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن میگوید. او با بیانی احساسی، به وفاداری و عشق واقعی اشاره میکند و تأکید میکند که هرگونه آزار و رنجی ناشی از عشق نمیتواند از دل عاشق برآید. شاعر معتقد است که هیچ یاری به اندازه محبوبش در دنیا ارزشمند نیست و از دوری او به شدت رنج میکشد. او همچنین به وصف زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته و به نوعی به خودآزاری به خاطر عشقش اشاره میکند. در نهایت، شاعر به مخاطب خود میگوید که او در این عشق تنها نیست و به دنبال حقیقت عشق است، حتی اگر در این راه رنجهایی نیز متحمل شود.