شمارهٔ ۱۰۹۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شب وصل است ای عاشق بپای دوست کن جانی
بروز عید اندر کیش ما رسم است قربانی
خضر را گو مناز از آب حیوانت تو چندانی
که ابر از بحر میخانه بمستان داد بارانی
میان لیلی و مجنون مگو باشد بیابانی
که حاجی را براه کعبه گل شد هر مغیلانی
زلیخا خود بزندان فراقش گر گرفتاری
پسندیدی چرا بر یوسف کنعان تو زندانی
اگر مرده کنی زنده مکن دعوی حذاقت را
طبیبا گر فلاطونی بدرد عشق درمانی
نه از زلف پریشانش من آشفته پریشانم
که در هر حلقه ای از ذکر او بینی پریشانی
بجز زلف و قد فتان و چشم فتنه انگیزت
زبیم تیغ شه در پارس باقی نیست فتانی
درآ ای صفت شکن اندر صفت میدان نیکویان
بزن هر جا سری بینی چو گو یکدم بچوگانی
گنه ای کاتب اعمال چندان ثبت کن از ما
به مهر مهر حیدر ما به کف داریم فرمانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به موضوع عشق و وصل میپردازد و به اهمیت قربانی کردن در عید و عشق اشاره دارد. شاعر به زیبارویان و درد عشق میگوید که در عشق گاه باید از زخمها و جداییها رنج برد. او به مراسم حج و زیباییهای روابط عاشقانه اشاره میکند و بر اهمیت عشق و زیباییاش تأکید دارد. شاعر به چالشها و پیچیدگیهای عشق اشاره میکند و جویای راهی برای بیان عشق و احساساتش است. در نهایت، او از ثبت اعمال و یادآوری محبتهای خویش سخن میگوید.