شمارهٔ ۱۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باد آورده بگلشن مژده نوروز را
گل نود از شاخساز آن موکب فیروز را
دوستان در بوستان رخت اقامت میبرند
ما بکاخ اندر کشیم آن شمع شب افروز را
حاصلی هستی برده اندوختم با صد امید
مژده بر از من صبا آن برق خرمن سوز را
غیر چشمت کاو بدل پیوسته ناوک میزند
کس نشان تیر کرده صید دست آموز را
شد روان تازه بتن از لذت پیکان تو
بر مکش از سینه ام آن ناوک دلدوز را
عاصیان را بهره افزون تر بود از لطف حق
مژده بر مر زاهد زهد و ریا اندوز را
نیستش آشفته فردا آرزوی باغ خلد
هر که اندر میکده منزل گزید امروز را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و خوشحالی آغاز سال نو و بهار است. شاعر با بیان تمثیلها و تصاویری از گل و دلنشینی بهار، به استقبال نوروز میرود. دوستان در باغها به خوشگذرانی مشغولند و شاعر آرزو دارد که در مکانی خاص با شمع روشن شب را بگذارنند. او از لذتهای زندگی و عشق سخن میگوید و به لذتهای موقتی دنیوی و غیرت آنها اشاره دارد. همچنین، او به تفاوتهای بین عاصیان و زاهدان پرداخته و نتیجه میگیرد که لذت امروز میکده ارزش بیشتری دارد نسبت به آرزوهای آینده بهشت. مجموعاً شعر تاریکیها و روشنیهای زندگی را به زیبایی ترکیب کرده و جشن نوروز را گرامی میدارد.