نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بیدوست پایدار نباشد نشست ما

اما چه چاره چاره نیاید زدست ما

بنشست نقش دوست و برخاست ماسوا

در بزم غیر هم بتو باشد نشست ما

دل خون شده است و ریخته در ساغرم چو می

بگذر تو محتسب زچه خواهی شکست ما

قتلی اگر که مست کند لاجرم خطاست

خاصه که از ختا بود این ترک ما

از رشته دو زلف بتی اهرمن فریب

زنار بسته است دل بت پرست ما

آشفته پی بمرتبه مرتضی که برد

بر اوج عشق ره نبرد عقل پست ما

حق رتبه اش شناسد و احمد ولیک من

دانم طفیل اوست همه بود و هست ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق عاشقانه و دلتنگی شاعر می‌پردازد. شاعر می‌گوید که ارتباطش با دوستش پایدار نیست و تلاش‌هایش به نتیجه نمی‌رسد. با وجود دشواری‌ها و غم‌هایش، عشق و یاد دوست در ذهن و دلش نقش بسته است. او اشاره می‌کند که در یک نشست غیرمنتظره نیز به یاد دوستش خواهد بود. دلش از عشق به معشوق و از جدایی خونین شده و آماده است که از همه چیز بگذرد. شاعر همچنین به مقام والای دوستش، که به او عشق و معرفت می‌آموزد، اشاره می‌کند و بیان می‌کند که همه وجودش در سایه‌ی او قرار دارد. در نهایت، شعر نشان‌دهنده‌ی دردی عمیق و وابستگی شدید شاعر به محبوبش است.