شمارهٔ ۱۱۰۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شبی چه شب بصفا بامداد نوروزی
درآمد از درم آنه بفر و فیروزی
سلام کرد و جوابش بگفتم و بنشست
بگفت شکر کن اینک که وصل شد روزی
بشرط آنکه ببندی در سرا برغیر
بشرط آنکه دگر شمع بر نیفروزی
بشرط آنکه زهر نغمه گوش بربندی
بشرط آنکه زهر روی دیده بردوزی
بشرط آنکه ننوشی شراب جز زلبم
بشرط آنکه بجز من ادب نیاموزی
بشرط آنکه نگوئی حدیث غیر از عشق
بشرط آنکه زمی خرمن ریا سوزی
بشرط آنکه نخوانی بجز مدیح علی
بشرط آنکه بجز حب حق نیندوزی
شنیدم و بنهادم بحکم رایش سر
همان که خواست دل آشفته شد مرا روزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهی شب زیبای نوروزی است که در آن شاعر با شخصی گفتگو میکند. این شخصیت از شاعر میخواهد که برای برقراری ارتباط و وصالی صادقانه، شروطی را رعایت کند. این شروط شامل قطع ارتباط با غیر، نخواندن چیزهای جز عشق، نوشیدن شراب فقط از لب او، و همچنین نپرداختن به ریا و مدح افراد غیر از علی میشود. شاعر با گوش دادن به این خواستهها تصمیم میگیرد طبق آن عمل کند، زیرا دلش به عشق او آشفته است.