شمارهٔ ۱۱۱۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این چه روی است که تو ای بت ترسا داری؟
بت و آتشکده محراب و کلیسا داری
گر بهشتی ز چه هندو بچه داری به کنار
ور کنشتی ز چه محراب و مصلی داری؟
تو اگر کعبهای ای زلف به بت سجده مکن
ور بتی ای رخ در کعبه چه مأوا داری؟
میکشی از خط مشکین رقمی بر گل تر
تا که بر خون که از غالیه طغرا داری
من گرفتم که بسوزی تو به یک جلوه ز دوست
تو که پروانهای از شمع چه پروا داری؟
گر بود عشق چه فرقت ز بهار و ز خزان
بلبل از رفتن گل بهر چه غوغا داری؟
نظمت آشفته پریشان بود و شورانگیز
سر سودای که برگو به سویدا داری؟
غم بیسیم و زری از چه خوری ای درویش
تو که در هردو جهان تکیه به مولا داری؟
از گناه دو جهانت چه غم و بیعملی
تو که بر حیدر و اولاد تولا داری؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و با زبان تمثیلی، به عشق و ایمان نسبت به معشوق و مفاهیم دینی میپردازد. شاعر از معشوق (که به بت تشبیه شده) میپرسد که چگونه میتواند در کنار آئینهای مختلف، از جمله زرتشتی و مسیحی، به این زیبایی بپردازد. او به این واقعیت اشاره میکند که عشق واقعی فراتر از تعلقات و تقسیمات مذهبی است، و اینکه وجود عشق باید انسان را از غم و ناامیدی برهاند. در نهایت، شاعر با نگاهی کنایه آمیز به درویش، از او میپرسد که چرا در زندگیاش غم و اندوه دارد در حالی که از حیدر (علی) و نسل او پیروی میکند و در دو جهان به خداوند اعتماد دارد. این شعر به کمال طلبی و عشق بیقید و شرط انسانی اشاره میکند و بر اهمیت ایمان حقیقی تأکید دارد.