نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

اگر بمحفل مستان شبی کنند سماعی

کنند اهل تصوف زوجد و حال وداعی

چه نور بود که در طور عشق کرد تجلی

که سوخت خرمن کون و مکان زبرق شعاعی

بجز متاع محبت بغیر جنس صداقت

نبوده تاجر عشق تو را عقار و ضیاعی

تو ای عزیز برون آ زمصر نفس مجرد

که یوسفت نکند متهم ببردن صاعی

اگر حریم دلت مولد است حب علی را

چرا بکعبه دل جا دهی تو لات وسواعی

نه صاحب گله را از شبان بود گله و بس

بکن رعایت آشفته را لانک راعی

برون زحلقه اثنی عشر چگونه رود کس

که نیست در سیر اهل حق ثلاث و رباعی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف فضایی mystical و روحانی می‌پردازد که در آن اهل تصوف به وجد و حال می‌پردازند. او به تجلی عشق و نور الهی اشاره می‌کند که سراسر وجود را درمی‌نوردد و می‌سوزاند. همچنین، او به اهمیت محبت و صداقت در روابط عشق تأکید می‌کند و بیان می‌دارد که جز این دو چیز، چیزی در دنیا ارزش ندارد. شاعر به نکته‌ای اشاره می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند از دایره اهل حق خارج شود، و در نهایت به لزوم توجه به راهنمایی‌های صحیح و معنوی در زندگی می‌پردازد.