شمارهٔ ۱۱۲۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای دفتر نکوئی تو نقش دلپذیری
به باشد از امیری در خیل تو اسیری
ای چشم مست دلدار ای آهوان خونخوار
ترکی زخوردن خون ناچار ناگزیری
ما مست بی سر و پا تو خود حکیم دانا
از تو صواب نبود کز ما خطا نگیری
چندانکه بود منظور در شهر حسن مشهور
صرف نظر نشاید از تو که بی نظیری
در کشت و باغ و بستان تا آمدی خرامان
در چهره تو خیره ماند ارغوان و خیری
ای سنبلِ دُو گیسو ، از یاد کِی رَوی تو،
روئیده ضمیران وار در گلشن ضمیری
افراختی چو پرچم از غمزه کن سپاهی
افروختی چو مجمر بر نه زخط عبیری
ایعشق در جنایت رخ ساید آفتابت
عرشت کمینه پایه است از غایت حقیری
گر در طلب شدم سست ای نوجوان برآنم
کاز قامت جوانان سازم عصای پیری
آشفته دوخت کسوت بازاز ولای مولی
من میکنم امیری در خرقه فقیری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیبایی و جذابیت معشوق است. شاعر از دلپذیری چهرهی محبوب و تأثیر عمیق او بر دلهای عاشقان به تصویر میکشد. او به احساس شراب و مستی اشاره میکند و بیان میکند که عشق و زیبایی معشوق باعث میشود که عاشقان خطا نکنند. در ادامه، شاعر با تشبیه معشوق به گل و باغ و وصف زیباییهای طبیعی، به بینظیر بودن محبوب اشاره میکند. همچنین، او به احساساتی چون عشق و درد که به وجود میآید، میپردازد و در نهایت، بیان میکند که حتی در حالت فقر و ناداری، عشق به معشوق را در خود احساس میکند.