شمارهٔ ۱۱۲۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
ای که سر تا قدم آمیخته از مهر وفائی
با همه مهر و وفا عهد بتا از چه نپائی
گر سر از دوست بری یا که به دشمن بدهی سر
تو نه آنی که توان گفت به تو چون و چرائی
همچو جان در تنی و لیک نیائی به نظرها
به همه جا دری و مینتوان گفت کجائی
نه که هر کاو به دار است زند دم زانا الحق
هر سری نیست سزاوار به اسرار ندائی
این چه جلوه است خدا را که تو آن شاهد مخفی
در همه آینه بنمائی و خود را ننمائی
چیست در میکده فقر ندانیم خدایا
کاید آنجا جم با جام کند جرعه گدائی
دوست همخانه و تو بیخبری کس نشناسی
عین وصلست شکایت مکن از درد جدائی
از پی غمزهات ای چشم سیهمست فسونگر
دل و دین رفت بود وقت که جان را بربائی
بی تو یک لحظه نیم تا کنم از هجر شکایت
خبرم نیست ز رفتن که بگویم که بیائی
محتسب را ندهم ره چو توئی ساقی مستان
از عسس بیم ندارم تو اگر شاهد مائی
نبرد نام خودی رند خداجو به طریقت
ما و من حاجب راه و تو برون از من و مائی
قید آشفته بود سلسله سلسله مویان
سیه آن روز کز این سلسله یابیم رهائی
خیزد از دیده احول به جهان نقش دوبینی
با هوای علیم نیست به خاطر دو هوائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و محبت الهی و همچنین جستجوی حقیقت میپردازد. شاعر به وجود معشوقی اشاره میکند که در همه جا حضور دارد، اما خود را پنهان کرده است. او نگران از جدایی و غم عشق است و به بیخبریاش از حال معشوق اشاره میکند. شاعر با بیان تمثیلهایی چون میکده و ساقی، به جستجوی حقیقت و عشق الهی پرداخته و از تضاد میان خودی و عدم خودی در متعلقات عشق صحبت میکند. در نهایت، او از حالتی سرشار از ناپایداری و اشتیاق به وصال میگوید و دلتنگی برای معشوق را بیان میکند.