شمارهٔ ۱۱۲۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عرش بر آستان او پست بود زکوتهی
آنکه گدای کوی او دست فشاند بر شهی
ماه سپهر آگهی مایه کسوت و مهی
شیر خدا علی کز او دین بگرفت فربهی
ای آنکه همچو جان بتن عاشق اندری
چون مردمک به پیش دو چشمم مصوری
ای عشق رتبه تو نیاید بوهم کس
کز هر چه وهم کرده قیاسش تو برتری
انسان پری نزاید و حوری نیاورد
تا کس گمان برد که تو حوری و یا پری
نه ماه عنبر آرد و نه آفتاب مشک
ای زلف خود چو مشکی ایخط چو عنبری
گر کشتگان بداوری آیند روز حشر
من دم فروکشم که تو آنروز داوری
تو گنج حسن داری و من چون گدای عید
دریوزه میکنم که تو میر توانگری
از ما دریغ آن لب همچون رطب مکن
تا چون خضر زنخل جوانیت برخوری
سرهای سروران همه بردی بصولجان
باشد از این میان من درویش را سری
حکم قضا روان چو تو او را مؤیدی
تقدیر قادر است که یارا تو یاوری
آشفته ذره ای که کنی وصف آفتاب
در مدح مرتضی همه عمر ار به سر بری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تمجید از مقام و شخصیت علی (ع) میپردازد. شاعر با توصیف او به عنوان شخصیتی بزرگ و بینظیر، از عشق و ارادت خود نسبت به او سخن میگوید. علی (ع) را به ماه و شیر خدا تشبیه کرده و برتری او را نسبت به سایر موجودات و به ویژه نسبت به حوری و پری تأکید میکند. شاعر به عشق و صفای وجود علی (ع) اشاره میکند و از محبت او به عنوان گنج حسن یاد مینماید. همچنین، او خود را در مقام درویش و گدای عشق علی (ع) میبیند و از او درخواست لطف و محبت میکند. در نهایت، شاعر بر این باور است که توصیف مقام علی (ع) از عهده او خارج است و نمیتواند به درستی حق او را ادا کند.