نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۳۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

بر دم تیغ کجت سر بنهم از خوشی

تا مگر از مکرمت دست بخونم کشی

بلبل اگر بر گلی نغمه سرا شد بباغ

روی تو گر بنگرد پیشه کند خامشی

دزد بود هوشیار در گذر کاروان

چشم تو ره میزند با همه بیهشی

از پی صید وحوش دام فکنده به ره

مرغ دلم میپرد تا تو بدامش کشی

در چمن ای شاخ گل با قد رعنا بچم

تا نکند سروناز دعوی گردن کشی

در بر روی تو گل پرده خود میدرد

پیش لبت غنچه را پیشه بود خامشی

شایدت آشفته وار حال دگرگون شود

از کف ساقی ما گر قدحی در کشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعاره‌های دلنشین، احساساتی عمیق را بیان می‌کند. او می‌گوید که حاضر است با وجود خطرات، سرش را بر دم تیغ کج معشوق بگذارد و از خوشی‌ای که دارد، دل ببازد. بلبل در باغ به گل نغمه می‌سرد، اما اگر روی معشوق را ببیند، سکوت می‌کند. چشم معشوق به مانند دزدی هوشیار است که با بی‌خیالی دیگران را فریب می‌دهد. شاعر به زیبایی از شور و شوق ودیعه معشوق و دام‌های عشق می‌گوید و از زیبایی‌های چمن و گل‌ها سخن می‌گوید. در نهایت، او به ساقی اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که جامی برایش بیاورد تا حال دلش دگرگون شود. شعر پر از عشق، زیبایی و اشتیاق است.