شمارهٔ ۱۱۴۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
نافه بنافه دارد اگر آهوی تتاری
تو صد هزار نافه از چین مو بباری
جز چشم جان شکارت در چین زلف جادو
هرگز ندیده آهو در چین کسی شکاری
ای خط تو دود و عودی بر روی آتشینش
بر مجمری که دیده عودی چنین قماری
زآن چشمکان کافر دارم حذر که دیدم
صد ملک دل زبیمش در زلف تو حصاری
نقص و کمال مردم از عشق میتوان یافت
آری محک شناسد زر را به کم عیاری
چون استوار نبود پیمان عمر با کس
محکم کنند پیمان یاران بعهد یاری
تا زلفت بیقرارت منزلگه رقیب است
آشفته را نمانده بر جان و دل قراری
غیر از علی که باشد سلطان به کشور عشق
جز عشق عاشقان را نبود دگر دیاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف زیبایی و جذابیت یک معشوق به تصویر میکشد. شاعر با استفاده از نمادهایی مانند آهوی تتاری و زلفهای جادوئی به توصیف چهره و جذابیت معشوق میپردازد. او اشاره میکند که هیچ شکارچیای نمیتواند به زیبایی معشوق دست یابد و خط و چشم او به گونهای است که دلها را میرباید. شعر همچنین به ناپایداری عشق و دوستی اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که در عالم عشق، فقط عشق است که وجود دارد و هیچ چیز دیگری به جز آن پایدار نیست. به طور کلی، شاعر میخواهد در مقابل چشمان جذاب و زلفهای معشوق، ناتوانی و آشفتگی عاشق را بیان کند.