نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۵۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

رنگ ز خورشید عیان میبری

پرده مه را چو کتان میدری

توبه زهاد گزند از تو یافت

عقل حکیمان به زبان میبری

کار ملایک نکند آدمی

فعل بشر سر نزند از پری

زهره زوجد تو بود در سماع

کسب شرف از تو کند مشتری

نقش بتی تحفه فرستم به چین

تا نکند مانی صورت‌گری

دین و دل خلق ندارد محل

کاز نظری جان جهان میبری

آینه دوست سراپاست صاف

تصفیه کن تا که به خود ننگری

رفته ز شیرینی جان گر حدیث

ای لب نوشش نه تو شیرین‌تری

مهر رخ تو ز بهشت ابد

بر دل عشاق گشوده دری

پا مکش آشفته که آنجاست خلد

گر به سر کوی علی بگذری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات نشان‌دهنده‌ی زیبایی و جذابیت عشق و معشوق است. شاعر به تأثیرات عمیق عشق بر جان و دل انسان اشاره می‌کند، به‌طوری‌که حتی عقل و تفکر حکیمان تحت‌الشعاع آن قرار می‌گیرد. او همچنین از قدرت و زیبایی معشوق می‌گوید که می‌تواند پرده‌ها را کنار بزند و زهره را به وجد بیاورد. معشوق، به عنوان منبعی از زیبایی و کمال، همواره شرف و ارزش را به دیگران می‌بخشد. در نهایت، شاعر از سبک و جلوه‌ی معشوق سخن می‌گوید که بر دل عشاق گشوده دری از عشق و محبت است.