شمارهٔ ۱۱۶۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
درِ دکّان گشود حلوائی
در دیگر مگس چه پیمائی
جز به سر راه عشق نتوان رفت
پای اندر طلب چه فرسائی
به نیازندا جن به کف عشاق
وقت شد تا ز ناز بازآئی
حشم لیلیش بود به درون
نیست مجنون عشق صحرائی
یک جهان دل به آن دو زلف دو تا
همه آشفتهاند و سودائی
پیش آن قد معتدل در باغ
سرو را نیست لاف رعنائی
همه جا او به جلوه ما به طلب
ما و یاریم هر دو هر جائی
گر به تاراج رفت خانه چه باک
هر که را دلبریست یغمائی
در نهان با رقیب مهر مورز
تا مگر قدر خود بیفزائی
از حریف دغل نپرهیزی
تا که دامان خود بیالائی
همه مصر طالب یوسف
جز زلیخا که داشت دارائی
لاجرم بوی میدرد پرده
در نهان می اگر به پیمائی
جان آشفته سوختی از رشک
هان حذر کن ز تیغ مولائی
ز آنکه حیدر یکی و حق احد است
بستا دوست را به یکتائی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف جستجو و عشق میپردازد. او با استفاده از نمادهای عاشقانه به معانی عمیقتری اشاره میکند، از جمله دشواریها و زیباییهای عشق. شاعر میگوید که تنها راه رسیدن به عشق، تلاش و گذشتن از موانع است. همچنین، او به عشق مجنون و لیلی اشاره میکند و تأکید دارد که حتی در سختیها نیز عشق حقیقی ارزشمند است. او به زیبایی و جذابیت یار اشاره کرده و از دیگران میخواهد که در عواطف و احساسات خود صادق باشند و از حسادت دوری کنند. در نهایت، شعر به یکتایی و محبت حقیقی به دوست میرسد.