شمارهٔ ۱۱۶۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
چون مهم ای آسمان تو ماه نداری
چون خط سبزش چمن گیاه نداری
وه که برآمد زسینه آن جهان سوز
آینه رویا خبر زآه نداری
ناوک آهم بماه رفت تو گوئی
غیر مه و تیر کس گواه نداری
تا تو چه کردی دلا که از اثر او
ره بخرابات و خانقاه نداری
روی سفیدی بعرصه گاه قیامت
نامه بکف گرچه من سیاه نداری
سوده کلاه غرور حسن بماهت
یوسف کنعان خبر زچاه نداری
لاجرم افتی بدام کید رقیبان
جانب یاران اگر نگاه نداری
دامن جانان گرفته را غم جان نیست
هست بجام سر غم کلاه نداری
از همه در رانده ای بمیکده بازآ
جز در پیر مغان پناه نداری
داد دل آشفته گیری از خم زلفش
غیر علی چونکه دادخواه نداری
حب علی چون بود بعرصه محشر
شاید اگر گویمت گناه نداری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دلمشغولیهای شاعر نسبت به معشوق میپردازد. شاعر از آسمان و ماه سخن میگوید و بر فقدان زیباییها و نشانههای عشق تأکید میکند. او به عواطف شدید خود، غم و اندوه ناشی از دوری از محبوب و وضعیت دشواری که در آن قرار دارد، اشاره میکند. همچنین، به یأس و ناامیدی در زندگی و ارتباطاتش میپردازد و نشان میدهد که تنها مکانی که برای آرامش دارد، نزد پیر مغان (عارفان) است. شاعر به تلاطمهای درونی خود و تلاش برای پیدا کردن محبت واقعی اشاره کرده و در نهایت به غفلت و گناهناپذیری خود در روز محشر فکر میکند.