شمارهٔ ۱۱۶۷ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
روزگارا چند اسباب ستم آماده داری
هر کجا آزاده ای بینی زغم افتاده داری
میکشد رنج خمارم تا بپای خم رسم
ساقیا درده تو جامی باده گر آماده داری
دل پریشان میکنی دایم چرا از نقش امکان
یکدمک آن به که خود را از همه آزاده داری
کی نشیند در دلت نقش حقی منصور وارت
ای که اندر کعبه دل این بتان ساده داری
ایکه دلداری وهم دل میبری از دست مردم
کی خبر از حالت این عاشق دلداده داری
هر کجا هستی تو آشفته توجه بر نجف کن
لاجرم رفتی بمنزل روی اگر بر جاده داری
کی توانم دم زدن از سربلندی آسمانا
گرنه اندر آستانش خویشتن استاده داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به درد و رنجی که از ستم زمانه متحمل میشود اشاره میکند و از ساقی میخواهد تا بادهای به او بدهد تا آرامش یابد. او به مسأله آزادی توجه میکند و از نقشهای ظاهری و محدودیتهای ایجاد شده از سوی دیگران گله میکند. شاعر به عشق و دلدادگی خود اشاره میکند و از مخاطب میخواهد تا دلسوزی کند و به حال عاشقان نگاه کند. در نهایت، او به صفای دل و حقیقتی که در آسمان است اشاره میکند و میخواهد که در آستان حقیقت حضور داشته باشد.