نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

سحر است بر کمان نه دل را زتیر آهی

که زبرق آه دارد شب تیره صبحگاهی

گذرد چو تیر آرش زکسان بیک گشادن

بسحر اگر برآید زدل شکسته آهی

چو حکیم نخشب امشب زچه درون بحکمت

بدر آور از گریبان بفروغ قرص ماهی

تو بچاه نفس تاریک چو یوسفی بمحبس

مگر آه کاروانان بدر آردت زچاهی

بسر برهنه چون خور تو بعجز اگر درآئی

بسپهر رفعت البته که صاحب کلاهی

اگرت سرشگ رخسار نشویدت سحرگاه

بصباح روز محشر زگناه روسیاهی

بگدائی در دوست بیا در این دل شب

که چو بامدادت آید بیقین که پادشاهی

همه توبه شکسته است چو آبگینه در ره

با چه حیله میتوان جست در این میانه راهی

مگر از ولای حیدر بکف آوری رکیبی

بنشینی ار بکشتی تو بموجه تباهی

زگناه خویش آشفته بگوی و مهر حیدر

چه محل که پیش صرصر بنهند برگ کاهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضمون عمیق و فلسفی اشاره دارد و احساسات انسانی را درباره درد و رنج بیان می‌کند. شاعر از دل شکسته و آلامی که در دل دارد، صحبت می‌کند و به جستجوی رهایی از این دردها می‌پردازد. او به نور صبح و امیدی که ممکن است بعد از شب تیره بیاید، اشاره می‌کند و درخواست می‌کند که در دل شب، به درگاه دوست و یار بیفتد تا شاید بتواند به آرامش برسد. شاعر همچنین بر این نکته تأکید دارد که توبه کردن و جبران گذشته، می‌تواند انسان را از گناه و سیاهی نجات دهد. در کل، شعر به جستجوی حقیقت و رهایی از زنجیرهای دنیاست و به امید و نیروی عشق تاکید می‌کند.