نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

دل دردمند عاشق که زدوست داشت داغی

نه عجب زلاله و گل بودش اگر فراغی

نه برنگ لاله در باغ بگل بود مشابه

چه مشابهت بدل داشت اگر نداشت زاغی

چو بدید خط سبزت بلب تو خال زنگی

بشکر بگفت کز چیست مکان گرفته زاغی

تو که رفتی از شبستان و نداد نور ماهم

مگر آه سینه از برق فروزدم چراغی

همه جا خیام لیلی است بدشت خاطر تو

عجبم من از تو مجنون که زحی کنی سراغی

تو که ساقی بهشتی و بجام تست کوثر

چه کم ار کنی عنایت تو به تشنگان ایاغی

مستای هیچ آشفته بر علی تو کس را

بر آفتاب تابان چه کند چراغ راغی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر عشق عمیق و دردناک عاشق به معشوق است. عاشق از داغی که این عشق به او زده، شگفت‌زده است و از زیبایی معشوق سخن می‌گوید. او به شباهت زیبایی معشوق با گل‌ها و زلاله‌ها اشاره می‌کند و از نبود نور و روشنایی که معشوقش به زندگی‌اش می‌بخشد، شکایت دارد. همچنین به تعلق خاطر خود به معشوق و انتظارش برای توجه و محبت او اشاره می‌کند. در نهایت، به اهمیت معشوق و نقش او در زندگی‌اش تأکید می‌کند و نشان می‌دهد که بدون او، زندگی‌اش تاریک و بی‌معناست.