نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۷۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تا که بتخانه را حرم کردی

همه را عابد ای صنم کردی

تو که بت در بغل نهان داری

از چه رو سجده بر حرم کردی

تا گدای مغان شدی درویش

خویش را شاه محتشم کردی

در سفالین قدح فکندی می

کاس چوبینه جام جم کردی

سگ میخانه را شدی همرنگ

خود در آن خانه محترم کردی

جای لیلی است در دل مجنون

گر سراغش تو در حشم کردی

صوفی از وجد در طرب تو گمان

بنواهای زیر و بم کردی

آفت ترک و فتنه ای بعرب

رخنه در کشور عجم کردی

گرچه در گلخنی گرفتی جای

غیرت گلشن ارم کردی

از شکوفه صبا چو خازن شاه

دامن باغ پر درم کردی

شاه امکان علی که هستی را

بطفیلش خدا کرم کردی

جان آشفته را بشوی از زنگ

کش بدل مهر خود رقم کردی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و از احساسات عمیق عشق و عرفان سخن می‌گوید. شاعر از ساختار و تقدس بتی سخن می‌گوید که دلبر است و با ستایش او، تمام کسانی که در اطرافش هستند، تحت تاثیر قرار گرفته‌اند. او از غم و شادی‌های عشق و مسیری که در این راه پیموده شده، سخن می‌گوید و به تغییرات روحی و احساسی اشاره می‌کند که عشق به همراه دارد. شاعر همچنین به تضادهایی مانند وضعیت درویشی و پادشاهی در عشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که این احساسات می‌توانند فرد را به دگرگونی‌های عمیق برسانند. در مجموع، این شعر سفر روحی و احساسی شاعر را در جستجوی عشق و زیبایی به تصویر می‌کشد.