نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نشکفته است از چمن دلبری گلی

کاندر هوای او نسرائیده بلبلی

بلبل که شوق گل بکمندش در افکند

باید بزخم خار نماید تحملی

باز نظر کبوتر دل دید در هوا

تیهو صفت اسیر نمودش بچنگلی

تنها نه خاکیان متزلزل زعشق تو

کاز تو بود بعالم علوی تزلزلی

با سرو و سنبل و گل و نسرین چه احتیاج

کاز زلف و روی و قدتو گل و سرو سنبلی

آمد تو را جمال بتا از ازل جمیل

بندند شاهدان چمن گر تجملی

شور نوای مرغ سحر خوان هوای گل

مستان تو فکنده در آفاق غلغلی

آشفته چیست خاری از این بوستان سرا

خود را بصد هزار فسون بسته بر گلی

آن گل که زیب گلشن امکان اگر نبود

آدم نبود بر ملکوتش تفضلی

نور خدا علی ولی و صراط حق

کز مهر او خدای برافراشته پلی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و عشق می‌پردازد و از احساسات عاطفی انسان نسبت به زیبایی و عشق طبیعی و الهی سخن می‌گوید. شاعر به تصویرسازی خلاقانه‌ای از گل و بلبل و کبوتر می‌پردازد و به تأثیر عشق بر موجودات و همچنین تغییرات معنوی ناشی از آن اشاره می‌کند. در نهایت، او به نور خدا و مقام بندگی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق الهی و زیبایی معنوی، بی‌پایان و بزرگ‌تر از هر زیبایی مادی است.