شمارهٔ ۱۱۸۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
گر باد دی بگلشن دم میزند بسردی
از باد دی بگرمی از می برآر گردی
گه از نوا و از زنگ گاهی زآب گلرنگ
بگشای این دل تنگ بزدا زچهره زردی
مطرب بزن تو دستی ساقی بکوب پائی
مینا بیار و بشکن این طاق لاجوردی
طوف حریم دلها از یکنظر توان کرد
بیهوده کرده حاجی یکعمر رهنوردی
اندر حریم جانان بی درد ره ندارد
ایدل اگر توانی از جان بجوی دردی
آشفته باش اما اندر شکنج یک زلف
دیوانه وار تا کی ایدل بهرزه گردی
دیگر تو ای سکندر آب خضر نجوئی
از آب عشق خوبان گر نیم جرعه خوردی
از آبشار وحدت خمخانه محبت
کز یک نمش جهنم چون یخ شود بسردی
آب ولای حیدر آن شهسوار صفدر
شاهی که کوفت نوبت در لامکان به مردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به احساسات عاشقانه و جستجوی حالاتی از عشق و صفا میپردازد. در آن به دلتنگی و سردی اشاره میشود و خواسته میشود که از می و شکستن طاق لاجوردی زندگی لذت ببریم. شاعر به طرب و شادابی دعوت میکند و بیان میکند که در عشق واقعی باید درد و رنج را پذیرفت. او همچنین به عشق و معرفت اشاره کرده و یادآور میشود که با یک نگاه از جانب معشوق میتوان دلها را صیقل زد و دنیای جدیدی ساخت. در نهایت، عشق حقیقی را برتر از جستجوهای بیهوده میداند و به سرای عشق و محبت دعوت میکند.