نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بده ساقی از آن می ساتکینی

که اندر شیشه مانده اربعینی

خورم صد نیش از زنبور ناچار

ببوی آنکه نوشم انگبینی

خرد را با تو کی دعویست ای عشق

که تو استاد بر روح الامینی

بکویت تشنه جان دادند عشاق

عجب تر آنکه تو ماء معینی

بتابد بر زمین هر روز خورشید

که تا برپای تو ساید جبینی

نشاید گفت کاندر آسمانی

نمی زیبد که گویم در زمینی

گرفتاری بزندان تعلق

چو عیسی گر بچرخ چارمینی

نباشد حق پرستی در گل ای دل

بدیر و کعبه افشان آستینی

عمل چون نیست آشفته به ناچار

بدرویشی بسازد خوشه چینی

در آن صحرا که کشته حب حیدر

شهی کش نیست جز قرآن قرینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ساقی می‌خواهد که از شراب خاصی به او بدهد که سال‌ها در شیشه مانده است. او با اشاره به تلخی زندگی، می‌گوید که به خاطر آن طعم شیرین شیرین‌بیان را می‌آشامد. عشق را جدی می‌گیرد و می‌گوید که در عشق، خرد معنی ندارد و عشق خود معلم روح انسان است. او به شور و شوق عاشقان اشاره می‌کند که جانشان را برای عشق فدا کرده‌اند. در ادامه، شاعر به نور روز و تأثیر آن بر زمین می‌پردازد و بیان می‌کند که نمی‌توان عشق را در محدودیت‌های دنیوی گنجاند. او به واژه‌هایی چون حق پرستی و ایمان اشاره می‌کند و می‌گوید که عمل انسان‌هایی که دراتخاذ‌های غلط غوطه‌ورند، به درویشی ختم می‌شود. در نهایت، او به عشق حیدر (علی) و ارزش قرآن به عنوان قطب عالم اشاره دارد.