شمارهٔ ۱۱۸۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دلبر هر جائیم امشب بکجائی
گفتی که بیائی زچه روعهد نپائی
ما دیده گشودیم و فروبسته در از غیر
تا تو زسرانگشت کرم در بگشائی
چندانکه نیاز آرمت ای ترک جفاجو
چون سرو کشی تو سرو بر ناز فزائی
از حلقه اوباش درآ همدم ما باش
کاخر زندامت سرانگشت بخائی
من روز شمارم بخود وعید همایون
خورشید صفت نیمشب از در چو در آئی
آخر تو طبیبی به مریضان نظری کن
لازم نبود کس بفرستم که بیائی
آنان که نپایند مرا همدم و همدوش
آخر تو کجائی که در این بزم بپائی
آن لعل شکرخند مکن بوسه گه غیر
تا کی نمکم بردل مجروح بسائی
با مهر علی میروی آشفته چو در خاک
چون لاله خودرنگ هم از خاک برآئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد دلدادگی و اشتیاق به محبوب است. شاعر به دلبر خود میگوید که هر جا باشد، امشب به او میرسد و از او میخواهد که به وعدهاش عمل کند و بیاید. شاعر احساس میکند که از دیگران جدا شده و انتظار دارد محبوبش با لطافت و کرم خود برایش گشایشی ایجاد کند. او به زیبایی و وقارش اشاره میکند و میپرسد که چرا به جمع دوستانش نمیپیوندد. همچنین شاعر به طبیب بودن محبوب اشاره دارد و از او میخواهد که به درد و رنجش توجه کند. در نهایت، او از محبوب میخواهد که همچنان دلش را نرنجاند و تا زمانی که به او نرسیده، از دیگران دوری کند و به او بیتوجهی نکند.