نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۸۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

از وصل روی جانان امشب چو کامکاری

شکوه ز بخت حیف است گر بر زبان برآری

شربت بود چو گیری از دست دوست حنظل

عزت شمر چو بینی در عشق یار خواری

بلبل به موسم گل افغان و ناله‌ات چیست؟

در روز وصل بیجاست غوغا و بیقراری

روی تو خوانده‌ام گل زلف کج تو سنبل

سنبل به گل نماید گر زآنکه مشکباری

ای ابر نوبهاری دریا در آستینی

بر کشت تشنه‌کامان شاید که رحمت آری

جز میکده که آنجا ما را امیدگاهست

نشنیده‌ام ز خاکی بوی امیدواری

گر دیگران به اعمال در حشر سربلندند

من سر به زیر آنجا از بار شرمساری

ساقی به برتو هوشم ز آن عقل سوز باده

تا برکشیم خطی بر رسم هوشیاری

نبود مرا زر و زور تا ره برم به کویش

بر خاکیان حیدر رو مینهم به زاری

از درگه علی رو، ای همرهان متابید

کاشفته تاجور شد اینجا به خاکساری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عاطفی و عاشقانه شاعر است که در آن به عشق و دل‌باختگی اشاره می‌کند. شاعر از زیبایی و صفای معشوق صحبت می‌کند و احساس شوق و ناامیدی خود را در روز وصال به تصویر می‌کشد. او به بلبل و ناله‌هایش در فصل گل اشاره می‌کند و به اهمیت عشق و وصال در زندگی‌اش می‌پردازد. همچنین، شاعر به سختی‌های زندگی و شرمندگی‌هایش اشاره کرده و در نهایت از ساقی می‌خواهد که او را با باده‌ای هوشمند کند تا از این حالت سرمستی و غفلت رهایی یابد. در این شعر، مفهوم عاشقانه و حسرت‌های عمیق عشق به خوبی حس می‌شود.