شمارهٔ ۱۱۹۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
متحیریم یا رب بکجاست خضر راهی
که چو کور در شب تار فتاده ایم بچاهی
چه کمست باغبانا زتو و زبوستانت
که بپای گلبن تو خورد آب هم گیاهی
همه خلق در گمانند زنقطه دهانت
سخنی بگو خدا را پی رفع اشتباهی
همه عمر بر جمالت نگران و منتظر من
نظری بحالتم کن بنوازم از نگاهی
مژه ات چو جنبشی کرد دل من طپید و گفتا
بخرابی حصاری شده متفق سپاهی
به که داوری توان برد و جز از دعا چه گوید
بگدای ره نشینی چو ستم رسد زشاهی
همه کشتگان چو بینند جمال تو بمحشر
نزند زخون بها دم بحساب دادخواهی
نشنیدم آفتابی بجز از تو سرو گلروی
که برآرد از گریبان بشبان تیره ماهی
برسان بمستحقان تو زکوة حسن رویت
که مباد خرمنت را شرری رسد زآهی
زچه رانیم خدا را تو زمیکده که خامی
که جز این سرا مرا نیست دگر گریزگاهی
بجز از نجف تو آشفته مبر پناه هرگز
که بهر دو کون نبود بجز از علی پناهی
بر کوه رحمت اوست چو کاه جرمت ایدل
بعبث کسی نسنجد بر کوه برگ کاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از حیرت و طلب یاری از خداوند است. شاعر در جستجوی راهی درست مانند خضر در شب تار است و از خدا میخواهد که به او نگاهی بیفکند و او را از سردرگمی نجات دهد. او به زیبایی و جمال خداوند یا معشوقش اشاره میکند و انتظار دارد که با یک نگاهی، دلش را شفا دهد. شاعر همچنین به دشواریها و ظلمهایی که از سوی پادشاهان بر او و دیگران میرود، اشاره میکند و دعا میکند که زیباییهای حقیقی به مستحقان برسد. در نهایت، او تأکید میکند که جایگاه واقعی او تنها در پناه علی (ع) است و از او میخواهد که در سختیها به او پناه دهد.