شمارهٔ ۱۲۰۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چه پیمان است و بدعهدی که ای پیمان شکن داری
که در هر خانه جا یکشب چو شمع انجمن داری
زبدعهدی بعهدت نه منم غلطان بخاک و خون
که چون من صد هزاران عاشق خونین کفن داری
در بیت الحزن بگشوده یعقوب از پس عمری
صبا بوئی مگر از یوسف گلپیرهن داری
ببالا و رخ و زلفش ببین و شرم دار آخر
الا ای باغبان گر سنبل و سرو و سمن داری
مکان لیلی اندر نجد و در وجدند اصحابش
عبث مجنون تو جا پیوسته در ربع و دمن داری
بغمزه خون مردم ریزی و وز خنده جان بخشی
چه اعجاز است و سحر است اینکه در چشم و دهن داری
گر از پر سوختن پروانه داری شکوه ای امشب
که جانت شد بر جانان چه پروائی زتن داری
اگر چه بی مکانستی و برتر از گمانستی
سراغت کرده ام مأوا بقلب ممتحن داری
دم از هستی مزن آشفته تا روزی بخوانندت
کجا بارت دهد جانان که لاف از ما و من داری
علی وجه الله مطلق علی عین الله مطلق
بگو برهانی ای منکر اگر در این سخن داری
سزد گر حوری و غلمان پی خدمت ببخشندت
که تو داغ غلامی از حسین و از حسن داری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف پیمانشکنی و بدعهدی محبوب پرداخته و احساسات عمیق عاشقانه را به تصویر میکشد. شاعر به خاطر عدم وفای محبوب، از درد عشق و فراق خود ناله میکند. او با اشاره به عشقهای دیگر و وضعیت خود، از محبوب میخواهد که درک کند که قلبش همواره در جستجوی اوست. همچنین، شاعر از زیباییهای محبوب و تأثیر آن بر دیگران سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که اگر او بخواهد و اراده کند، میتواند بر زندگی دیگران تأثیر عمیق و جادویی بگذارد. در نهایت، شاعر به رابطهاش با شخصیتهای مقدس اشاره میکند و نشان میدهد که عشق او به محبوبش به شدت عمیق و ریشهدار است.