شمارهٔ ۱۲۰۸ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به وصل تو نرسد کس به هیچ تقریبی
به وهم نیز نگنجیدهای به ترکیبی
دریغ و درد که کردی تغافل اندر بزم
رقیب کرد به قتلم اگرچه تقریبی
مرا از ناصیه پیداست صدق خدمت عشق
اگر که مدعیانم کنند تکذیبی
مزن تو لاف ادب ای حکیم یونانی
ادیب عشق نکرده تو را چو تأدیبی
ز حسن خلق و ز تهذیب نفس دم چه زنی
اگر ریاضت عشق نکرده تهذیبی
برو به باغ ولای علی تو آشفته
که بر درش نبرد راه هیچ آسیبی
به تیه ظلمت نفس اوفتاده بودم دوش
مرا به کوی تو میکرد خضر ترغیبی
چه رتبهات بود ای عشق و منزلت به کجاست
نه در فراز مکان داری و نه در شیبی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و ارتباط عمیق با معشوق میپردازد. شاعر میگوید که هیچکس نمیتواند به وصال محبوب برسد و عشق آنقدر عمیق است که حتی در تصورات انسانی نیز نمیگنجد. شاعر از غفلت رقیب در بزم عشق شاکی است و خود را به صدق عشق و خدمت به محبوب متعهد میداند. او توصیه میکند که ادب و تهذیب نفس را بدون عشق، نه تنها کافی نیست، بلکه نیازمند تجربه عشق است. در نهایت، شاعر به معرفی مقام والای عشق میپردازد، جایی که نه در بالا و نه در پایین قرار دارد و به عمق وجود انسان مربوط میشود.