نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۹ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ره مردم بزنی هر نفس از تلبیسی

مگر ای صوفی سالوس تو خود ابلیسی

هدهد از شهر سبا لاف مزن صبح و مسا

که سلیمان رود آنجا که بود بلقیسی

ذره وارند هواخواه بمهرت آفاق

مگر ای جاذبه عشق تو مغناطیسی

نظرت وقف نشد جز بسعیدان هرگز

مگر ای کوکب عشاق تو خود برجیسی

می توفیق بکاس است مدام آشفته

تا مرا ای درم عشق تو اندر کیسی

مگذر از وسوسه زاهد و صوفی ز علی

مرو از خلد گرت راه زند ابلیسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقد صفات و رفتارهای برخی صوفیان و زاهدان می‌پردازد و آنها را با ابلیس مقایسه می‌کند. او به این نکته اشاره می‌کند که اگرچه ظاهر صوفیانه دارند، اما در باطن ممکن است نیرنگ‌باز باشند. همچنین، او از عشق و کشش‌های حقیقی سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که احساس عشق باید از دل برآید و نه تنها ظاهری باشد. شاعر به دنبال واقعیات عشق و توفیق در زندگی است و از وسوسه‌های زاهدان و صوفیانی که به دنبال ظاهر و خلوص کاذب هستند، پرهیز می‌کند. در نهایت، او بر اهمیت عشق واقعه تأکید دارد و جوهر حقیقی زندگی را در عشق و جاذبه‌های معنوی می‌بیند.