شمارهٔ ۱۲۱۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای پری باز چه رفتت که به شکل بشری
در بشر دین و دلی هست مگر تا ببری
نقد جان بر سر بازار وفا باید برد
خواهی ار عشق چو یوسف صفتان را بخری
از تو شد فاش بمردم همه اسرار مرا
چند ای اشک روان پرده مردم بدری
توسن ناز سبک ران که سری در قدمت
تو مرا عمری چون برق یمان میگذری
از در پیر خرابات مرو ای سالک
راه اینست سرار در قدمی میسپری
خودپرستی کنی ای بت بنهی ایمانرا
با چنین روی در آئینه چرا مینگری
دیدم آشفته بخاک درت ای شیر خدا
میکند لابه که شاید سگ خویشش شمری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییها و پیچیدگیهای عشق اشاره میکند. او از پری (نماد عشق یا معشوق) میپرسد که چرا به شکل انسانی درآمده و میخواهد روح و دل بشر را برباید. سپس به وفا و خطرات عشق اشاره میکند و از نیاز به بهای جان برای رسیدن به عشق واقعی صحبت میکند. شاعر همچنین از اشک و درد خود میگوید که دیگران را از اسرار درونیاش آگاه کرده است. او از معشوقی یاد میکند که مانند برقی در زندگیاش میگذرد و در نهایت به افرادی اشاره میکند که با خودپرستی خود مانع از ورود به عشق حقیقی میشوند. شاعر در پایان به صحنهای شخصی و عاطفی اشاره میکند که نشانهای از عشق و وفاداری است.