نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

تو را سزاست ببالا لباس دارائی

بکوب نوبت وحدت بکاخ یکتائی

تو حسن داری و خوبان بخویش مغرورند

تو گنج بخشی و قارون بلاف دارائی

بصیرت از تو در این پرده دید مردم چشم

وگرنه کس نشنیده زپیه بینائی

اگر که قدرت تو پشه ای برانگیزد

فتد زهیبت او پیل از توانائی

اگر زحسن خود او را نه بسته ای زیور

چگونه یوسف مصری کند خودآرائی

بکنه ذات تو هرگز نبرده ره امکان

بگو حکیم بنه فکر خام سودائی

پی شناختنت معترف بعجز احمد

مگر تو در صفت خویش خود بفرمائی

مظاهر تو نبی و علی و اولادش

از این ظهور مگر در میان ما آئی

پناه میبرد آشفته بر در حیدر

که از کرم در رحمت بر اوی بگشائی

مدر تو پرده آشفته را بپنجه عدل

روا مدار زدرویش خویش رسوائی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به وصف صفات الهی و عظمت خداوند می‌پردازد. شاعر به توصیف زیبایی‌ها و دارایی‌های الهی اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که انسان‌ها با وجود زیبایی‌ها و قدرت‌های خود، در برابر خداوند قدرتی ندارند. اگرچه انسان‌ها ممکن است به خود فخر بفروشند، اما خداوند تنها منبع واقعی زیبایی و قدرت است. شاعر همچنین به اهمیت شناخت خداوند و عجز انسان در درک کامل صفات او اشاره می‌کند و از راهنمایی و رحمت الهی برای بندگان طلب می‌کند. در نهایت، شاعر بر لزوم حفظ کرامت و عدم رسوایی بندگان خدا تأکید دارد.