نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی

اگر چه از تو دارد رنگ نقش کلک ارژنگی

زتو بس نقش پیدا و تو پنهان طرفه نقاشی

بهر گل رنگ و بو دادی و معروفی به بیرنگی

خطرها در بیابان طلب بس هست سالک را

نترسد از هجوم خصم و رهزن غازی جنگی

سماع عاشقان از پرده عشق است ای صوفی

نمی آرد بوجدش بانگ رود و زهره چنگی

تو سلطان و همه امکان تو را خیل حشم باشد

عجب دارم که چون جا کرده ای در دل باین تنگی

برد دل از پری پنهان و پیدا از بنی آدم

ندیده دیده دوران چنین لولی بدین شنگی

نه هر برگ گیاهی گل نه هر مرغی بود بلبل

نه زآنها آید این بوی و زاینها آن خوش آهنگی

مدیح مرتضی نور خدا میگویم آشفته

چه حاجت مدح بوبکر و اتابک سعد بن زنگی

سلوک ار میکنی اندر پی آل پیمبر رو

نه درویشست هر ژولیده موی چرسی و بنگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به زیبایی و بی‌رنگی یک گل اشاره دارد که گرچه ظاهری بی‌رنگ دارد، اما در واقع رنگ و بویی خاص به گلستان می‌بخشد. او همچنین بر خطرهای موجود در زندگی سالکان سفر معنوی تاکید می‌کند و می‌گوید که نباید از دشمنان و مشکلات ترسی داشته باشند. سماع عاشقان و عشق را به عنوان تجربه‌ای جذاب معرفی می‌کند و بیان می‌کند که عشق واقعی در دل مستتر است. شاعر به اعتبار و مقام مرتضی (علی) می‌پردازد و خود را از مدح دیگران بی‌نیاز می‌داند. در نهایت، با دعوت به پیروی از اهل بیت پیامبر، بر اهمیت سلوک صحیح و خلوص نیت در زندگی تأکید می‌کند.