نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱۵ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زاهد ز آب میکده پرهیز می‌کنی

تیغ ریا به سنگ فسون تیز می‌کنی

رطل گران ز باده چو لبریز می‌کنی

دل را ز موج فتنه سبک‌خیز می‌کنی

دل می‌کنی شکار به مژگان جان‌شکاف

جان را اسیر زلف دلاویز می‌کنی

مطرب بزن به پرده عشاق ناخنی

گر ساز نغمه طرب‌انگیز می‌کنی

از زلف یار می‌رسی ای باده مشک‌بوی

ناسور دل به نفخه گل‌بیز می‌کنی

نام رقیب زآن لب شیرین چو می‌بری

زهری‌ست از فسون شکرآمیز می‌کنی

آویخته به زلف تو آشفته سرنگون

تحقیق گر ز مرغ شب‌آویز می‌کنی

خون عراق و فارس به یک غمزه ریختی

آهنگْ ترک من سوی تبریز می‌کنی

آشفته گرچه وصف بتان است کار تو

مدح علی و آل علی نیز می‌کنی

مدح علی چگونه کنی با زبان لال

کی وصف بحر قطره ناچیز می‌کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به نقد زاهدانی پرداخته که از لذت‌های دنیوی فاصله می‌گیرند اما در عین حال به تزویر و ریا می‌پردازند. او با به کار بردن استعاره‌ها و تشبیه‌ها، به زیبایی باده و زلف محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که دل را به راحتی به دام می‌اندازد. شاعر با اشاره به تأثیرات عشق و آشتی‌های عاطفی، بر تضاد میان روحانیت و دنیاداری تأکید می‌کند و از مشکلات ناشی از عشق و ستمی که بر دوش عاشقان و اهل حقیقت است، سخن می‌گوید. در نهایت، او به علی و آل او اشاره می‌کند و می‌پرسد چطور می‌توان عظمت آن‌ها را با تُن‌های ناقص وصف کرد.