نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو اوست طالب بخشش چرا طلب نکنی

چو دوست عیش پسندد چرا طرب نکنی

تو ماه و ماه بود آفت کتان و قصب

تو پیرهن زکتان جامه از قصب نکنی

تو پادشاهی و از مهر و کینه ناچاری

بدوست لطف و بدشمن چرا غضب نکنی

کدام شب که زوصل تو صبح عید نشد

کدام روز که از هجر خویش شب نکنی

تو نخل باغ بهشتی سخن بگو زآن لب

که از حلاوت او میل بر رطب نکنی

تو بت که آینه بنهاده ای برابر خویش

اگر صنم بپرستی بسی عجب نکنی

مسلم است که تقسیم نقطه ممکن نیست

اگر تو باطلش از حرف زیر لب نکنی

بسنگدل بت آئینه رو اگر بینی

دگر تو آینه اسکندر از حلب نکنی

شفای درد جهان گرچه پیش تست مسیح

بدرد عشق عجب باشدم که تب نکنی

تو طوطی عجم آشفته و شکر گفتار

ستم بود که مدیح از شه عرب نکنی

علی که از دو جهان بود او بود مطلب

زهر دو کون بجز بر درش طلب نکنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مسایل انسانی و روحی می‌پردازد و از فردی دعوت می‌کند که به جای طلب بخشش و شادابی در زندگی، به درون خود نگاه کند و از وجود خود بهره‌برداری کند. شاعر به نکته‌هایی اشاره می‌کند که نشان می‌دهد انسان باید از زیبایی‌ها و رحمت‌های درون خود استفاده کند و به دوستی و محبت بپردازد، نه اینکه در کینه و قهر بماند. همچنین، اشاره به جاودانگی عشق و اهمیت گفتگو از زیبایی‌ها دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که نباید در پی ظواهر مادی و فریبنده بود. در نهایت، به علی (ع) به‌عنوان نماد دوستی و محبت اشاره می‌کند که باید از نور او بهره‌مند شد و به سمت آرمان‌ها و ارزش‌های واقعی زندگی حرکت کرد.