نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲۱ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

بیار ساقی از آن می بدان نشان که تو دانی

به کام تشنه ما ریز آنچنانکه تو دانی

خمار عشق ز سر کی رود برون از می

ز باده خانه لعلت بیار از آنکه تو دانی

من این دو بیت نوشتم ز شور مطرب مجلس

تو هم ز پرده نوایی بخوان چنانکه تو دانی

زمان نیک چه جویی و ساعت از پی قتلم

بریز خون مرا خوش به هر زمان که تو دانی

ز موی فرق میان تو فرق نتوان کرد

تفاوتی‌ست به یک مو و آن میان که تو دانی

اگر زبان تو لالست پیش اهل بلاغت

بگوی مدحت حیدر به هر زبان که تو دانی

به روز حشر که از پرده رازها به در افتد

بیا و راز مرا کن نهان چنان که تو دانی

نهان به معصیت آشفته و شده مداح

نهانیم تو بپوشان از آن عیان که تو دانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی احساسات عمیق عشق و نیاز به وصال را به تصویر می‌کشد. شاعر از ساقی می‌خواهد که به او شرابی بیاورد که به تشنگی‌اش پایان دهد. او از می‌خانه لعل سخن می‌گوید و می‌خواهد عشق و خمار آن را فراموش کند. همچنین، شاعر از شور و حال نوازنده‌های مجلس و هنر آنها یاد می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که زمان و لحظه‌ها در زندگی او نکته‌ای ندارد، بلکه فقط عشق و رازهای نهان مهم هستند. در نهایت، او از معصیت و عدم قطعیت در زندگی و محبت صحبت می‌کند و خواهان این است که رازهایش را از دیده‌ها پنهان کند. کل شعر در تلاش است تا عمق احساسات و پیچیدگی‌های عشق و زندگی انسانی را منتقل کند.