شمارهٔ ۱۲۲۲ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
حور و فرشته خواندمت الحق که قابلی
نبود روا که گویمت از آب یا گلی
درمان درد وعین شفا نور دیده ای
قوت روان و قوت جان راحت دلی
کی از نظر روی که بخاطر مصوری
چون آینه زهر طرفم در مقابلی
عمان حسن را بصفائی در خوشاب
غرق محیط عشق تو را نیست ساحلی
گر بگذری بطوف حرم پارسی بتا
شیخ حرم ززلف تو بندد حمایلی
شکرلبان گدا و تو خود خسرو زمان
فرهاد تست هر بت شیرین شمایلی
ورنه فلک ستاره تو چون مهر خاوری
در یک قبیله لیلی و میر قبایلی
خوبان چو انبیاء و بحجة کتاب حسن
فرقان صفت تو ناسخ حکیم اوایلی
غیر از فضیلت رخ نیکوی تو نبود
هر جا نوشته اند کتاب فضایلی
زاهد دو چشم برعمل و ما بعفو تو
تا زین دو را کدام برحمت تو مایلی
آشفته را که سلسله جنبان عشق تست
جز زلف تو نزیبد بر ما سلاسلی
مجنون شو و به خیمه لیلا طواف کن
جز مدح مرتضی نکنی ای که غافلی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و مراقبت از معشوقهاش اشاره میکند. او معشوقه را به عنوان درمان دردها و نور چشم توصیف میکند و از عشق بیکران و جذابیت او سخن میگوید. همچنین به خصلتهای مثبت و فضائل او اشاره میکند و میگوید که زیباییاش فراتر از وصف است. شاعر شیفتگی خود را به معشوق ابراز میکند و تأکید میکند که عشق او زنجیر عشق و شور و شوق را به وجود میآورد. در آخر، به علاقه به مدح شخصیتی مهم اشاره میکند و از مجنون شدن برای عشق یاد میکند.