نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲۳ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)

آفرینش چیست بحر و پیش او گردون حبابی

ما همه لب‌تشنگان و مانده بر نقش سرابی

چون مدار کارها هیچ است باز از آن دهان گو

نقش این هستی نماند رخت بر اندر خرابی

آفتاب ار می‌پرستد هندویی من ابر گیسو

کز شکنج ابر تو تابد شبانه آفتابی

گر بپوشی هفت پرده باز رخ بی‌پرده داری

نور سینا چون بتابد کی به جا ماند حجابی

مطرب ار این پرده بنوازد کسی عاقل نماند

ساقی ار این باده پیماید نخواهد خضر آبی

من به ذوق عشق و مستی تو به شوق خودپرستی

زاهدا تا بر که دشوار است اگر باشد حسابی

نغمه‌ای برکش مطربا دستی برافشان

شاهدا پایی بکوب و ساقیا آور شرابی

وصل چون امشب میسر شد غم فردا چه باشد

ور بهشتی نقد اگر در وعده‌ها باشد عذابی

می بنوش و مدح حیدر گوی آشفته به مستی

کاینچنین از هاتف غیبم به گوش آمد خطابی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم آفرینش و زندگی می‌پردازد. شاعر با تشبیه عالم به دریای بزرگ و انسان‌ها را به تشنگان در کنار سراب توصیف می‌کند که در حقیقت چیزی جز خیالی و عدم ثبات نیست. او بر این باور است که تمامی کارها و وقایع انسانی بی‌ثبات و در نهایت به نابودی می‌انجامند. شاعر همچنین به زیبایی و حقیقی بودن نور و آفتاب اشاره می‌کند که از پس پرده‌ها و موانع می‌تابد، و اگرچه ممکن است انسان‌ها در جستجوی زیبایی و حقیقت باشند، در نهایت باید از لذت‌های زندگی و عشق بهره‌برداری کنند. او خواهان شادی و مستی در زندگی است و دعوت به نوشیدن شراب و شادی می‌کند، چرا که در لحظهٔ وصال، غم فردا دیگر اهمیتی ندارد. این شعر حاوی نکته‌ای فلسفی دربارهٔ زندگی و عشق نیز هست که دعوت به زندگی در لحظه و غرق شدن در شوق و لذت‌های آن دارد.