شمارهٔ ۱۲۲۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای زمزمه عشق تو در هر سر و کویی
وز یاد تو در هر گذری هایی و هویی
سرگشته چو گو در همه آفاق چه گردی
خوش آنکه چو من خاک شود بر سر کویی
پروانهصفت بر همه شمعی چه زنی پر
یا چند چو بلبل ز پی رنگی و بویی
شمع و گل و بتخانه و کعبه همه یک جاست
ای احول کجبین تو به هر کوی چه جویی
نقاش یکی بود و زد این نقش مخالف
هرکس پی رنگی شده آواره به سویی
آن دیده به دست آر که نقاش شناسی
بیهوده مکن هر نفسی روی به رویی
اندر حرم عشق نمازش نپسندند
آن را که ز خون دل خود نیست وضویی
بگذار که تا بر در میخانه شوم خاک
شاید که از آن خاک بسازند سبویی
از باغ چه جویی سر کوی صنمی گیر
گیرم که بود سرو و گلی بر لب جویی
بر دار رود گر سر آشفته چو منصور
سودای تو از سر ننهد یک سر مویی
گر عرضه نمایند بهشتت به قیامت
جز بر در حیدر نروی بر سر کویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و شوق به معشوق سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که در هر گوشه و کوی، صدا و یاد معشوق او را آزار میدهد. او مانند پروانهای به دور شمع عشق میگردد و در جستجوی زیباییهای معشوق، سرگردان است. شاعر به این واقعیت میپردازد که همه چیز در عشق به هم مرتبط است و حقیقت واحدی وجود دارد که در پس تنوع اشیاء و زیباییها پنهان است. او همچنین تاکید میکند که در دنیای عشق، نماز و عبادت واقعی تنها مختص کسانی است که با دل و جان خود در این مسیر قدم میزنند. در پایان، شاعر با ابراز آرزو برای رسیدن به محبت معشوق، میگوید که حتی اگر بهشت را به او پیشنهاد کنند، تنها به سر کوی معشوق قدم خواهد گذاشت.