نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با داورت سخن چه بود روز داوری

یا خود بخون خلق بهانه چه آوری

گر گیردت که داد ندادی بسلطنت

با اینکه آمدت مه و ماهی بچاکری

پاسخ چه آوری و چه گوئی بمعذرت

کانجا نمیخرند زتو ناز و دلبری

می را حلال خوردی و خون زآن حلالتر

تا بر تو باد هان که زخون جگرخوری

از سر بنه غرور و بیاد آر عاقبت

هرگه بخاک حلقه عشاق بگذری

گرد سپاه خط زعذارت بلند شد

تا کبر و ناز و حسن زخاطر بدر بری

تا کی بنخوت کله و تاجی و کمر

سر را فرود آر بکنج قلندری

درویش را بیار و باو یار شو زمهر

چون بخت یاریت کند و حسن یاوری

پندی بیادگار بگویم نگاهدار

با بندگان شه مکن ای ترک داوری

آشفته راست داغ غلامی زمرتضی

بهر نثار شاه بدامان در دری

او را بود بخاک نجف کان کیمیا

از او بجو بتا عمل کیمیاگری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره روز داوری و پاسخ‌گویی به اعمال انسان‌ها است. شاعر به این موضوع اشاره می‌کند که در آن روز خاص، نمی‌توان به ناز و دلبری پرداخت و باید به‌جای آن، به اعمال خود فکر کنیم. او به راستی و حقایق زندگی اشاره می‌کند و از غرور و تکبر جلوگیری می‌کند. همچنین بر اهمیت تواضع و دوستی با درویش‌ها تأکید دارد و به یادآوری درسی از زندگی می‌پردازد که برای بندگان خدا باید با داوری درست و بدون تفاخر رفتار کنند. در نهایت، شاعر از کسانی که بدخواه هستند انتقاد می‌کند و به زوایای عمیق معنوی و روحانی می‌پردازد.