شمارهٔ ۱۲۳۰ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
باغی و فراغی و حریفی و کتابی
چنگی و ربابی و شرابی و کبابی
ای رند چو امروز میسر شدت اینها
تا کی غم فردا چه حسابی چه کتابی
گر یار ندیم است چه جنت چه جهنم
کار ار بکریم است چه جرمی چه صوابی
گر بوالهوسی گرچه هم آغوش که دوری
گر عاشق یاری چه حضوری چه غیابی
با گزلک وحدت بکن آن چشم دوبینی
بردار خودی را چه نقابی چه حجابی
گر میرسد از دوست چه شهدی چه شرنگی
هست ار زلب او چه خطائی چه عتابی
گر قبله حرم نه چه وضوئی چه نمازی
گر شد چو مخاطب چه سئوالی چه جوابی
آنجا که کرم نیست چه سنگی و چه سیمی
چون تشنه دهد جان چه سرابی و چه آبی
در آدم و حیوان محکی نیست بجز عشق
عشق ار نکند جلوه چه انسان چه دوابی
آشفته شو و عشق علی ورز و میندیش
اینست ثوابی که نترسی زعقابی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون عشق، لذت و زوایای مختلف زندگی میپردازد. شاعر به توصیف باغ، شادی، رفیق و کتاب و همچنین لذتهای دیگر چون موسیقی و شراب میپردازد و تاکید میکند که با وجود این لذتها، انسان نباید نگران فردا باشد. او اشاره میکند که عشق در تمام ابعاد زندگی انسان – چه خوب و چه بد – وجود دارد و باید به این عشق توجه کرد. در نهایت، شاعر خواننده را به آشتی با عشق و عدم نگرانی از آینده دعوت میکند و معتقد است در زندگی واقعی تنها عشق است که اهمیت دارد.